خورشید دوباره مي تابد . مدام و بدون رقيب و من در انزواي غمگينم منتظر غروب دلگيرش هستم آري هر روز يك طلوع دل انگيز و يك غروب دلگير. براي من طلوع بدون تو غم انگيز است و هر غروب با تو شگفت انگيز طلوع و غروب هر دو محور خورشيد مي تابند . مثل پروانه كه به دور شمع مي چرخد و مثل من كه به خاطر تو زندگي مي كنم . اما افسوس كه ماندن من ديگر كنار تو آسان نيست و رفتنم به عهده ي خودم نيست . اما بدان من گرم ترين جاي بوسه ات ، زيباترين جاي لبخندت و شنيدني ترين دوستت دارم ات را با خودم مي برم و همواره با خنده هايت خواهم خنديد و با غصه هايت مي گريم .